![]() |
![]() |
|
| آسمانی که خشکید و خدائی که جان داد |
|
هی تو لاشی!!؟
بگو این دنیا واسه چیه؟؟؟ بازم رفتم کنار دریا... این دفعه از انتهای دریا به قعر ساحل نیگاه کردم... چند تا ماشین درحال تردد... اون طرف کنار موج ها یه پسره دوست دخترش رو خر کرده بود و بغلش کرده بود و واسش کس و شعر می گفت و دختره مثل یه گاو حشری واسه خودش حال می کرد... توی ذهن دختره عکس یه قلب بود... توی ذهن پسره عکس ی قلب وارونه (کون دختره) ... بیشتر شبیه به دوران جاهیت بود... داد زدم و به دختره گفتم: سه تا حرف رو هیچ وقت باور نکن! حرفای پای منبر رو حرفای پای منقل رو حرفای توی بغل رو!!! من از کنار دریا هم که به آدما نیگاه می کردم فقط بیهودگی می دیدم!!! حذف شد... نمی دونم چرا وقتی تیغ رو کشیدم روی دستم، باز هم زنده موندم؟؟؟ ببین با توام... تو ای که کس میگی و هی اعتقاد داری من جرات این حرف ها رو ندارم و ... من تیغ رو کشیدم روی دستم... اما باز هم زنده هستم!!!
ااااااااااااااااااه احسان؟ تو کی از بیمارستان اومدی؟؟؟ احسان؟ بیداری عزیزم؟ داره از دماغم خون میاد... احسااااااااااااااااااااااااان بیار اون سطل آشغال رو که حالم از این تیغ بی مصرف به هم می خوره... ساغر و زن وحشی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/09ساعت 15:24 توسط لذت به توان بی نهایت |
|
|
حادثه .. خاطره .. روانی
عزیزم الان که دارم برات مینویسم حالم اصلا خوب نیست،بدنم یخ کرده،دستام رو کیبورد میلرزه، بازم داره از دماغم خون میاد... ديگه از خيلی چيزها خسته شدم. اگه نامه ای ازم ديگه نيومد برات تعجب نکن،چون دیگه باید برم..آخه میدونی تاریخ مصرفم تموم شده...فقط اومدم بگم همه ی اینارو واسه چشمهای تو نوشتم.. ققط بدون این نامه ها از تو رگهام میان بیرون... من اینارو با خونم نوشتم....
درست وقتی که میخوام این تیغ رو بکشم رو دستم... تو ميای جلو چشمهام!!!
منم و يه مامان بزرگ پير گوگولی مگولـی خوشگل که بهش ميگم مامان تا عقده هام خالی بشه! و حياط اون خونه قبليمون رو متر ميکردم. کفترهای منوي یه لقمه ی چپ ميکردن و به تخمشون هم نبود که دل من رو ميشکونن آخی! دوست دالــــم! چه وقتهای خوبی بود. مامانم قرص اعصـاب ميخورد و گه می شد اخلاقش! می ريد به هيکـل بابام و يه دست مفصل چينی می شکـوندو بابام هم يه گوشه ! ميرفتم پيش بابام .. از دود سيگارش خفه ميشدم. و گريه ميکردم و طبق معمـول می رفتم تو اون لونه ی کبوترهام و قايم می شدم. تو اون لــحظه اونام يه کشيده نثارم می کنن... می رفتم اونجـــا تو لونه ی کفـترهام و قايـم می شدم تا یکی از اونا کم بياره و آبـها از آسـياب بيفتـه. انقــدر گريـه می کردم که بيشتر وقتها همونجا خوابم می برد. مامانم هـم خوب می دونست اونجام و میومد منو می برد تـو اتاق که ذات الريه نکنم. آره عـــزيــزم ! تو خــونمــون نه مــامــان داریـم و نه بــابـا ! حالا منم و يه عالمه قرص و پاکت سيــگار و حشيــش .. بابام زد شکوندش ! کلی گريه کردم ! آخه ماهيم از توش افتاد و مرد... ... بابای کره خرم حاليش نمی شدکه اون ماهيه تنها دوستمه! اون فقط تو فکر وسط دو تا لنگهای اون خانــوم خوشگله بود. اون فـقـط تو فکر بليط کانادا بود... عجوزه پير!!! هیچی نفهمید.. به زود دادنش به یه مرتیکه عوضی خر مایه آخه وضع مالیشون زیاد خوب نبود... آخه مگه اون چند سالش بود؟؟ آخرشم تو خونـــشون رگ دسـتش رو زد!اخه واسه ی چی؟؟ واسه خاطر یه مشت کاغذ... هيــچ گوسفندی هـم به تخمش نبود که چرا اينکارو کرده ! آخــرش هم مثل گل پر پر شد.! الهی بميرم برات نگار!! چقدر دلم برات تنگ شد يه دفعـه بميـرم برات که حتی سر قبرت هم چند نفر بيشتـر نبودن .. .. تو که میگفتی روزگارت بهتر از من نیست؟ آره؟ با تو ام؟؟؟منو نگاه کن!!! مگه کر شدی؟؟؟دارم باحات حرف میزنم!! .. .. يه خـــونه داريم با يه عالمه جيغ و داد .. يه عالمه دود، يه عالمه کثافت!!! پسر پولدار تر گیرت بیاد.. نفهمیدی و از این کرسی شعرا ... .. .. بیا عزیزم بیا تو چشمهام نگاه کن ... ببین سفیدی چشمهام چقدر قرمز شده.. ببین چشمهام پر از خونِ ... میدونی که دلیلش چیه؟؟؟
حذف شد
عزيزم به اون دوستت بگو يکم بره عقب وايسته ! آخه بو گند خانوم بازیش به شدت حالمو بدمیکنه!! آخی! چـقده ماشینش خوشگله، ایول خیلی هم متشخّص برخورد می کنه! میگن دست به خرجشم که دیگه حرف نداره!!! آخه من نمی فهمم اين کّره اسب سياه سوخته که مثل گاو هنوز بلد نيست فارسی حرف بزنه چرا کنار
از بالا دارم زندگیمو نگاه میکنم ... چراغهای چشمک زن ... آدمهایی که اومدن و رفتن ... خيابانها .. کوچه ها .. مردم شهر .. من از اين بالا فقط سرار بيهودگی می بينم..
عزیزم ببخشید که واسه ولنتاین نتونستم برات عروسک و شکلات بخرم.. آخه میدونی همه ی پولهای قلکم رو خرج نذرهام کرده بودم
هیچ پایانی به تلخی یک آغاز نیست!! .. .. لذت به توان بی نهایت .. ..
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/22ساعت 0:48 توسط لذت به توان بی نهایت |
|
|
قسم به انسان که از آبی است رونده .. قسم به ماه تابان هنگامی که تمام فروزان میشود .. و قسم به اسیران ناله ی نفس خویش پایان نزدیک است !!!
تصّور کن .. پسری که همه ی بدنت را با تکّه ای لبخند معامله میکرد پيرزنی که به دُشنامت کشيد و تو گلهای باغچه اش را آب دادی دختری که ترکت میکند برای کاغذهایی که نداری .. رقص خیانت در رگهایش! تنفر در خون تو!! میلی که هرگز لذتی از آن نبرده ای مذهبی که .. بوی شوخيهای دوستانه ميدهد و دينی که ..
و تکه ای ورق را زمزمه ميکنی تا ورقهايت را روزی با دست راست بگيری .. غربتی که تنها تو احساسش میکنی! بغضی تلخ که عمری است از آن فرار ميکنی تابوتی که نزدیک به قبرستان میشود و جمعیتی سیاه پوش که به دنبال آن وارد میشوند .. چهره هایشان سرد است! استخوانهایت آواره در زیر خاک! و باز هم پرستوهای مهاجر که يک به يک سقوط می کنند
میدونی عزیزم؟؟ دلم واسه اون آدمک میسوزه .. ..
عزيزم! جـــــونی ! آی جيگر !! جوووون ! بيا ميخوام باهات سکس داشته باشم ! بيا عزيزم
حذف شد
That is the face,That stones you could اين چهرا اي است که ميتواني سنگسارش کني That is the mask,That comes undone اين همان نقابي است که ناگهان خراب ميشود That is the face,That i hide from این همان چهره ای است که من همیشه پنهان میکردم That is the pain, That never leaves اين دردي است که هرگز ترکت نمي کند That is the end,That will never end اين پاياني است که هرگز پايان نمي يابد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/18ساعت 0:10 توسط لذت به توان بی نهایت |
|
|
هی تو لاشی!!!
بگو نیست خدایی جز الله... بگو نیست خدایی جز الله!!!
يه ورق گرفتم دستم! همه ی آرزوهامو روش نوشتم، يکی يکی جلوشون تيک ميزنم، اسم توام هست... يه نگاه ميکنم به افق... ميدمش دست باد ...
THANK ايـن طــرف من متولّـد ميــشم اونـطرف تو!!! مامان من بغلم می کنه و بوسم می کنــه!!!! مامان توهم همينطور... بابای من زده تو گوش مامانم!!! بابای تو برای مامانت گل خريده و آورده کنار تخــتش... بابـای من هی سيگار می کشه!!! بابای تو پشت سر هم خونه معامله ميــکنه... بابای تو بوست می کنه... مامان من داره به بابام لعنت می فرسته!!! بابای تو هست... بابای من رفته!!! تو يه اتاق داری پر از کارتون و عروسک و عکس و لبـاس... من يه لونه ی کبوتـر دارم با يه عالمه کبوتر سفيد!!! من خيلی وقته به کسی نگفتـم بابا!!! من ضعيف شدم!!! لاغر شدم!!! همش نمره های بد ميگيرم!!! تو واسـه هر يه دونه بيست که بگیری مامانت يه عالمه شکلات و آبنبات بهت جايـزه ميده... من هميشه سردمه!!! من هميشه از چشمهام اشک مياد!!! تو هميشه لباسای گــرم مـی پوشی... من تو تنهایی شعر می گم! توی شعرهام با که باهاش قهر کردم!! تو نوار قر دار ميذاری و تو اتاقت می رقصی... من فـال ميگـرم که بابام بر ميگرده يا نه!!! تو فال ميگری که طرف به تو فکر ميکنه يا نه... من شمع روشن ميکنم و تا خود صبح اشک ميریزم!!! تو ساعت نُه شب ميری تو رختخواب و ميخوابی... تو قدم نو رسیده رو تو خونه جشن میگیری...کلی ذوق میکنی...میخندی... من بدن بی جونش رو بغل میکنم !!! رو جنازش گریه میکنم!!! تو خونه شما همیشه پُر مهمونه...تو خونه ما فقط یه مامان بزرگه!!! تو یه دنیا داری... من یه مامان بزرگ دارم!!! تو ياد گرفتی که همه ی فکر و ذهنت بايد درس باشه و بس... من رفتم تا ته خط دختر بازی و سيگار و مشروب!!! تو شش ماه بود که با مامان و بابات نرفته بودی شمال... من دو سال بود کـه مامان و بابام رو نديده بودم!!! تو مـامانت با ماشين ميومد دنبالت دم مدرسـه... من همه جا پیاده میرفتم!!! تو پول خــرج کردی تا بری کــلاس لاغری... رو بدن من پُر از جاهای زخم بـود!!!زخمــهای عمیق!!!! تو همه چی داری...اما من حسرت نمیخورم!!! تو یه دنیا داری... من یه مامان بزرگ دارم!!! يه تيکه ورق دادن دستم!!!گفتن تو لياقت اين يکی رو هم نداری!!!داره از پيـشت ميره!!! من بغض کردم!!! من شکستم!!! تو سر شاری از میل زندگی....من از همه چی نا امیدم!!! حالا من و تو روبـــروی هم...!!! داری بهم نگاه می کنی و خوشحال و سرحال بغلم ميکنی و يه کارت عروسی ميدی و ميگی ديدی بالاخره بهش رسیدم ؟ من فقط نگاهت می کنم!!! من از ته قلبم خوشحالم!!! بهت يه لبخند تلخ ميزنم و ميگم مبارک... تو دنیات رو ساختی...من با بغض بهت نگاه کردم!!! تو یکی یکی به آرزوهات رسیدی...من دیوار آرزوهام رو سرم خراب شد!!! حالا تو به من میخندی...من بغض گلومو میگیره!!! تو بازم به من میخندی...این دفعه اشکام میریزه!!! من تو اوج نا امیدی پرواز میکنم...تو با بُهت نگاه میکنی!!! من دارم اوج میگیرم...حالا تو بغض میکنی!!!اما گریه نمیکنی!!! من دارم لبخند میزنم...من دارم پر میکشم...حالا تو حسرت میخوری!!! ... ... ... * کوچیک که بودم حس ميکردم طلاق گرفتن يعنی جدا شدن پدر و مادر، اما بزرگ که شدم فهميدم يعنی تباه شدن زندگی بچه ها...
پسربچّه ای که کنار خيابون گردو ميفروشه و با حسرت به اطراف نگاه ميکه... ميدونم توی ذهنش پرونده ای رو باز ميکنه که روی ميزهیچ دادگاهی بسته نميشه!!!
آدمهای احمق و نادونی كه ظاهرا ميشه تضادهای درونيشون رو خيلی راحت تشخيص داد، آدمـهای مو فرفری و دراز كه انـدازه ی بز حاليشون نيست. آدمهای سوسك صفت !!!آدمهای كيري... ها؟؟ چیه؟؟ واسه چی اونجوری نیگا میکنی گوسفند؟؟ فحشت میدما؟؟ به فلانم که بهت برخورد!! به یه ورم که توام دراز مو فرفری تشریف داری
اووووم...میگم عزیزم من اگه دختر بودم پسرک با اسب چوبیش رو به آدمک با مزدا و زانتیا و ... ترجیح میدادم!!! میدونی چرا؟؟؟ چون فقط يه نفر ميتونه پشت پسرک سوار بشه،جا واسه يکی بيشتر نيست!!! - واااا احسان جونم؟؟؟ مگه توام وبلاگ مینویسی؟؟؟؟
مرگ یعنی لذت... مرگ یعنی رهایی... مرگ یعنی پرواز... مرگ یعنی سعادت... آری مرگ یعنی رستگاری ... ... ... .... به |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/11ساعت 23:31 توسط لذت به توان بی نهایت |
|
|
لذت به توان بی نهایت.... فشارهای عمیق و موزون در امتداد آلت تناسلی تو
دخترک خندید.... پسرک در شعله های آتش سوخت... ا.چ.آ.ی.و.ی م.ث.ب.ت
بايد زل بزنيم تو چشمهای همديگه ٬
آنچه داريم برايمان کافی است.
حجابی از لذت بين ماست ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/01ساعت 1:28 توسط لذت به توان بی نهایت |
|
|
ا چ آ ي و ي م ث ب ت
زندگـی مگـر چيزی به جـز تکرار واژه ها ٬ گذر زمان و سقوط افکار ا چ آ ي و ي م ث ب ت آدمکهایی که دنبال دایرهها هستند... شعاع دايره کوچک باشد يا بزرگ. نکته ی مهم اينست... ا چ آ ي و ي م ث ب ت ببين عوضی قبلا هم اینو گفته بودم...پس دوباره خوب گوش کن!!! من هرجور حال کنم حرف ميزنم. هـر حرفی که بخوام بگم ميگم!! ببین احمق جون اصولا من مثل تو نيستم. قايم نمـيشم پشـت نقـاب. چيـزی رو اگـه بخوام بگم ميگم... اون دنيايی که تو ازش حرف ميزنی هرگز اونطوری که ميگی نيست اصـلا تو مالِ اين حرفها نيـستی که بخوای درباره اش زر بزنی. سواد اينجور حرفها رو نداريم. هم من هم تو هم هر خر ديگه ای که در ضمن احمقی که میاد و ادعاش میشه، خوبه که وجودش رو داشته باشه اسم و آدرس وبلاگش رو بزاره...عزیزم توام بهتره زیادی به کونت فشار نیاری چون تا چند وقت دیگه خودم در این وبلاگ رو تخته میکنم... آدمایی که میخوان سعی کنن قیافشون مظلوم جلوه کنه حالم رو به شدت به هم میزنه!!! اووووووووووغ احسااااااان؟؟؟کثافت اون سطل رو بیار دیگه!!! |